حس غریب

باد  سردی می وزد، با پیراهنی نازک بر تنم گویا از درون بدنم گرمایی غریب در خود دارد. آس و پاس ولی با قدم هایی محکم گام بر می دارم. بی ترس و با تکیه بر  نیرویی ناآشنا ولی آشنا با اطمینان از کنار رهگذری به ظاهر ترسناک می گذرم. بدن ضعیفم نیرو میگیرد گویا بیماری رخصتی برای حضور ندارد پس محو میشود. چه توهم زیبایی، چه میشود مرا؟ 

/ 1 نظر / 19 بازدید
xs

به خاطر اسمت اومدم اینجا .. راستش .. هیچی موفق باشی [گل]