حقیقت

آرام، بی صدا، بی نام، فرای مکان، در هر تپش زمان. آرام، پنهان، لطیف، آن سو تر از ادراک. آرام، سخت، زبر، صبور، نشسته بر ناخود آگاه هر انتظار. 

 

با هزار نام می خوانندش، و با هزار طرح ترسیمش میکنند، و  چه نادانند که هر آنچه نام و رسم به خود گیرد آغازگر زوال خود است. 

 

حقیقت همین جاست، حقیقت همین حس است، و همین شکل ساده، به خیسی باران، به سختی کوه، به روانی باد، به استواری غبار  و به عظمت یک دانه ی شن. به سادگی یک خواب نیمروزی، به عمق هپلوت و بی پیلایشی یک خط ممتد حقیقت را تجربه کن همان گونه با باز کردن آن پلکان سنگین هر روز صبح برای دیگر بار از آن فاصله می گیری.

/ 1 نظر / 12 بازدید

سلام مطلب قشنگ شما رو خوندم خیلی حس خوبی بهم داد موفق باشید